اولياء الله آملى
18
تاريخ رويان ( فارسى )
قارن برخواندم و آن چيزى كه به هوادارى ما نمودى معلوم گشت « 1 » . چون من ايران زمين مستخلص كنم و به حسن تدبير بر منوچهر غالب شوم ، با تو عهد كردم و از يزدان پذيرفتم كه ملك ايران به تو تسليم كنم و تأكيدى و مبالغتى چند در آن باب ياد كرد و بنياد آن غدر را به نوعى استحكام داد كه كذب آن در هيچ فكرى صورت نبندد و نبشته را به قاصدى داده ، فرمود تا ببرد و به عارضى كه منهى و مشرف منوچهر بود ، رسانيد . چون عارض نامه برخواند ، توقف را مجال نديد و نيز از قارن به وجهى آزرده بود ، بىتأخير نامه را به حضرت منوچهر عرضه كرد . در حال جواب نبشت تا قارن را گرفته با بندى گران به حضرت فرستند و سپهدارى لشكر به آرش تسليم كرد « 2 » . چون قارن را از ميان لشكر بيرون بردند ، اندك مدت ، افراسياب به لشكر غالب شد و كلى سپاه از دست او منهزم با عراق افتادند ، تا به تدريج منوچهر را معلوم شد كه افراسياب غدر كرده است . قارن [ را ] بازخوانده ، استمالت داد و بر اقدام آن حركت از او عذرها خواست و با خلعت و تشريف با سر مرتبهء سپهدارى فرستاد و لشكر معد و آراسته كشيده به رى نزول فرمود . افراسياب آنجا كه دولاب و طهران است ، لشكرگاه ساخت و هر روز بر منوچهر چيرگى مىيافت . منوچهر بفرمود تا عمارت قلعهء طبرك كنند و اول كسى كه بنياد قلعهء طبرك كرد ، او بود . چون آن عمارت تمام شد ، پس از سالى منهزم گشته ، پناه به طبرك كرد ، تا آنجا نيز مقام بر او دشوار شد و حال آنكه شهر در آن تاريخ ، مقابل گنبد شهنشاه فخر الدولهء ديلمى بود . و در اين نزديك ، اهل رى ، آن موضع را دزرشكان « 3 » گفتندى و تا به عهد
--> ( 1 ) - مطالب بالا با اختلافاتى در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 10 آمده است . ( 2 ) - تاريخ طبرستان انتهاى ص 60 ( 3 ) - در اصل : دررشكان چون اين قسمت را اولياء اللّه از تاريخ طبرستان ابن اسفنديار نقل كرده است ، احتمال دارد در نقل او يا نقل نساخ نقطهء زاء افتاده باشد .